تبليغاتX
پخمه
معرفی کتاب:"من او" 

من او

ما، (تو بگیر من و این پخمه گنده لات!) جخ کتاب هم میخوانیم ، البت ، دوسیه اش مفصل است. اما اصلش، اهل رمان نیستیم. راستش نه وقتش را داریم و نه حوصله اش را ! .نقل درس و دانشگاه وقتی برای آدم نمی گذارد که نشد بهانه ! البت، صد البت، بیشتر حوصله اش را نداریم تا وقتش را... اما
...
اما
...
حالا این" اما" حکایت دارد. رمان "من اونقلش با بقیه الله وکیلی توفیر دارد! البت، دو سه کتاب قبلیش را که خوانده بودیم. جخ شصتمان خبر دار شده بود که بزنم به تخته آق "رضای امیر خوانی" قلمش تک است. اما عجب در "من اولوطی گری را تمام کرده است
.
یحتمل می گویید زیاد رمان نخوندی، نقل چی می کنی؟
این جوونک های ریقو شاید، اما من و این پخمه ی ور پریده می فهمیم رمان خوب کدام است! می فهمیم قلم نوک طلا یعنی چه! حالیمان است کی بلد است و کی نا بلد ! کی این کاره است و کی اون کاره! خواستم نا غافل یک گل از باغ متن کتاب دست چین کنم ،بنویسم توی وب وبلاگ .دیدم کأنه باید به قاعده ی 528 صفحه را بنویسم که حکماً نمی شود
!
کتاب را که خواندم، دادم دست پخمه. گفتم : جلدی بخوان تا روشن شوی! خیلی اسمی است ها! اگر خط و ربطش، و توفیر اش با بقیه را نفهمیدی ، بدان هیچ نفهمیده ای! بل که اصلاً نفهمی!...
یا علی مـــــــــدد ی آق رضا!

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 20:50  
بالا