تبليغاتX
پخمه
برای ورودی های جدید! 

برای تو که تازه نفسی!

( برای ورودی های جدید)

 

من، در بدو ورودت، یک سلام ویژه همراه با کوبیده اضافی برایت کنار می گذارم! تو؛با پشتکار فراوان و همت بسیار و در حادثه ای متحیر الوقوع، حماسه آفریده ای! حماسه ای بی بدیل! حماسه ای در مایه های "نامبر وان"!تو، دانشجو شده ای! می دانی یعنی چه؟ تو نامبر وان هستی! تو بهترینی!تو یک سر و گردن گنده تر شده ای! تو خودت نمره بیستی!( حالا نوزده هم اشکالی نداره!)چرا باز نمی کنی اون بالهایت را تا سایه ات بیافتد روی سر دانشگاه!تو همان همای افسانه ای هستی!بابا، تو محشری !از همه سری!تو، یک جل الخالق تمار عیاری! تو یک دیوید کاپر فیلد آکبندی! تو اسب بخاری!(نه، این یکی رو همین طوری گفتم!)

ای دانشجو! ای ورودی جدید! ای تازه نفس! ای شکافنده دانش! ای روشن کننده نقاط تاریک علم! ای لامپ!!ای باران رحمت!ببار بر این دانشگاه! ای که از کوچه معشوقه ما می گذری!(کوچه معشوقه،مثلا یعنی همان خیابان جلو دانشکده!)ای که آمده ای همنطوری درس ها را زرت و زرت پاس کنی! ای خوشگل مو شرابی!ای الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی! ای منجی صنعت و علم ایران! ای هرمنوتیک پسا پست مدرن!دانشگاه ما چه کسی را کم داشت و ما نمی دانستیم! ای چیپس پیاز و جعفری! آخه تو کجا بودی؟ هان؟ جواب بده؟کجا بودی؟ چی؟ تست می زدی؟ کلاس می رفتی؟ تست می زدی که چه؟ که بیای دانشگاه؟ خوب بعدش؟ حالا بقیه نمی دانند مدام می گویند مهندس!،ما که می دانیم قضیه از چه قرار است و چطور اومدی اینجا!اومدی دانشگاه که چه؟چه گ...ی بقیه نزدند که حالا تو می خواهی بزنی به سر دانشگاه؟فکر کردی تعارف دارم باهات؟ هان؟ فکر کردی خیلی عالم هستی؟خیلی با بقیه فرق داری؟همه جا دانشجو بودنت را به رخ دیگران می کشی بد بخت!خیلی هنر کردی؟ چهار تا تست بیشتر زدی! همین! تو هم مثل بقیه،می آیی زور می زنی که پاس کنی درس هات را، و بعد هم عاشق و فلک زده و بیچاره و بد بخت و مفلس و واله و شیدا! بعد از شش سال قبضت رو صادر می کنند و فارغ التحصیل می شوی! و خلاص من الجمیع المشکلات!

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 23:9  
معرفی کتاب:"من او" 

من او

ما، (تو بگیر من و این پخمه گنده لات!) جخ کتاب هم میخوانیم ، البت ، دوسیه اش مفصل است. اما اصلش، اهل رمان نیستیم. راستش نه وقتش را داریم و نه حوصله اش را ! .نقل درس و دانشگاه وقتی برای آدم نمی گذارد که نشد بهانه ! البت، صد البت، بیشتر حوصله اش را نداریم تا وقتش را... اما
...
اما
...
حالا این" اما" حکایت دارد. رمان "من اونقلش با بقیه الله وکیلی توفیر دارد! البت، دو سه کتاب قبلیش را که خوانده بودیم. جخ شصتمان خبر دار شده بود که بزنم به تخته آق "رضای امیر خوانی" قلمش تک است. اما عجب در "من اولوطی گری را تمام کرده است
.
یحتمل می گویید زیاد رمان نخوندی، نقل چی می کنی؟
این جوونک های ریقو شاید، اما من و این پخمه ی ور پریده می فهمیم رمان خوب کدام است! می فهمیم قلم نوک طلا یعنی چه! حالیمان است کی بلد است و کی نا بلد ! کی این کاره است و کی اون کاره! خواستم نا غافل یک گل از باغ متن کتاب دست چین کنم ،بنویسم توی وب وبلاگ .دیدم کأنه باید به قاعده ی 528 صفحه را بنویسم که حکماً نمی شود
!
کتاب را که خواندم، دادم دست پخمه. گفتم : جلدی بخوان تا روشن شوی! خیلی اسمی است ها! اگر خط و ربطش، و توفیر اش با بقیه را نفهمیدی ، بدان هیچ نفهمیده ای! بل که اصلاً نفهمی!...
یا علی مـــــــــدد ی آق رضا!

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 20:50  
پارک لاله 

پارک لاله

 

 لاله ، علاوه بر اینکه نامی برای دختران است(جانم!؟)، نام یک نوع گل نیز هست. که در بعضی مناطق، بیشتر می روید(دیگه کدوم منطقه رو نمی دونم!). حالا این را گفتم که چه  بشود؟ آهان! ربطش این است  که لاله اسم یکی از پارک های تهران هم هست!

پارک لاله یکی از بزرگترین پارک های تهران است که در ایا م تابستان و مخصوصا آخرهای هفته، جایی برای سوزن انداختن درآن پیدا نمی شود!(دقیقا همان سوزن انداختن!)

راستش من خودم که نمی دانم چرا اسمش را گذاشتند لاله، اما یک دوستی دارم به اسم پخمه که اون هم نمی داند!  و تازه پخمه خودش هم چند تا دوست دارد که  هیچ کدام از آنها هم نمی دانند!ا حالااسمش زیاد مهم نیست چون بعید می دانم تا آخر عمر کسی از شما بپرسد چرا اسمش را لاله گذاشتند؟

اما چیزی که مهم است، این است که پارک لاله نزدیک محل سکونت ما(شما بخوانید خوابگاه!)  است و ما (من و پخمه) هم چون حوصله نداریم برویم جاهای دیگر مدام آنجا می رویم. حالا من هم  می خواهم در یک اقدام بی ربط، از خواص این پارک برایتان بگویم. یکی اینکه این پارک دارای چمن، درخت، حوض بزرگ آب و صندلی می باشد(که خیلی مهم است)!دیگر اینکه شما می توانید در این پارک راه بروید! فقط با ید کله ی شما یک مقادیراتی آمادگی برخورد با توپ والیبال، فوتبال، بسکتبال،بولینگ!(نه، این یک رو الکی گفتم!)،و هر گونه ضربه راکد بدمینتون را  داشته باشد.

این پارک همچنین وسایل بازی زیادی دارد که  اشتباها کنارشان نوشته اند"زیر 10 سال" چون ما هر بار از آنجا رد می شدیم پدر ها سوار تاب بودند و بچه ها هل می دادند! و خودمان هم کلی توی  صف تاب منتظر می ماندیم تا نوبتمان بشود و آنها هم ول کن نبودند!

 همین جا هم بگویم که پخمه استاد تاب سواری است! مخصوصا وقتی موجودی از جنس مخالف را ببیند که دیگر فکر جان خودش را هم نمی کند!

آخر های هفته معمولا کسی پیدا می شود که کنار حوض نشسته و آواز می خواند و مطمئنا نمی داند که این  افراد زیاد، به خاطر صدایش نیست که دورش جمع شده اند به خاطر بهانه ایست که باعث شده دور هم جمع شوند!

پارک لاله ،غذا خوری های زیادی هم دارد که  من مطمئنم همگی معتقدند پول خون تک تک اجدادشان باید به قیمت فروش اضافه شود!

در حوالی ظهر به غیر از باغبانان و زوج های جوان دبیرستانی(!)  در گوشه و کنار دور از دید رس پارک، افراد دیگری در پارک نیستند.اما در شب، می توانید برای نمونه یک عدد سوزن بیاورید تا ببینید جایی برای انداختن آن پیدا می کنید یا نه!

من و پخمه کلی خاطره از پارک لاله داریم که رویمان نمی شود تعریف کنیم! تنها می ماند یک سوال که واقعا چرا اسمش را گذاشتند پارک لاله؟!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 19:46  
بالا