تبليغاتX
پخمه
دار آباد! 

دار آباد!

من، پخمه و سي نفر ديگر از بچه هاي خوابگاه افرادي بوديم كه به اردوي دار آباد مي رفتيم.پخمه مي گويد يكي از مزاياي اردوهايي كه مختلط نيستند اين است كه همه پسر هستيم! من، ضمن تبريك به پخمه به خاطر اين كشف بزرگ، اعلام مي كنم كه خيلي هم بيراه نگفت و اصولا خانم هاي محترم يك  مقاديراتي دست و پاي ما را براي انجام بعضي كارها(!) مي بندند.

ما(من و پخمه نه ها!... ما!) هر كاري را كه از قشر دانشجو بعيد به نظر مي رسيد انجام داديم! از سر خوردن روي برف و مزاحمت براي ديگران گرفته، تا رقصيدن محلي روي برف ها. و البته آواز خواندن و داد و بيداد كردن و مسخره كردن افراد با شخصيتي كه به كوه آمده بودند! و خلاصه حسابي روي برف ها را سفيد كرديم!

ما آنجا جوجه هم كباب كرديم و خورديم و جالب اينجاست كه هي اضافه آمد و ما هم هي خورديم و متوجه ظرفيت محدود معده هايمان نبوديم و هي نبوديم...

موقع برگشتن هم همگي با هم موز و چيپس خورديم و شعر" يار دبستاني من" را خوانديم كه خوب فقط به اردو و دار آباد ربط نداشت! و احتمالا افرادي كه با تعجب به ما نگاه مي كردند هم متوجه شده بودند.

ما (من و پخمه) هم براي اينكه نمرده باشيم و در اردو يك كار فرهنگي هم كرده باشيم!، مسابقه جك، مسابقه  ترين هاي اردو و يك نظر سنجي هم  در مورد اردو انجام داديم...

 

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 16:47  
ما اومدیم!! 
آقا ما بالاخره اومدیم!...

این جمله را پخمه در حالی میگوید که دارد میاید!...و این بار واقعا می خواهد بیاید!...اصولا آمدن چیز خوبی است! و یادمان باشد یک پست در مورد آمدن و فواید آن بنویسیم!...پخمه، پس از مدتها قصد دارد دوباره بنویسد!...ما که نفهمیدیم چه کسی این اجهاف بزرگ را در حق پخمه کرده که خوب می نویسی!...به هر حال...من(یعنی خودم) ضمن ابراز تاسف برای وقت هایی که قرار است برای خواندن پست های پخمه تلف شود...بار دیگر تاکید می کنم که...آقا ما اومدیم!

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 17:54  
بالا