تبليغاتX
پخمه
ماهواره! 

ماهواره يك وسيله خانگي است مثل كولر و يخچال كه شما مي توانيد از آن استفاده كنيد.اين ، توصيف پخمه از ماهواره در يك جمله بود!...اما توصيف پخمه يه مقاديراتي ا يراد داشت...ومثل هميشه اين مقاديرات يه مقدار زياد ووگولنسجد!

اولا اين چه وسيله خانگي است كه هميشه بايد بيرون توي حيات باشد!....ضمنا كدام يخچال يا كولري pmc و" الو mtc بفرماييد" و شبخيز نشان مي دهد!....و كدام وسيله خانگي دكتر مظاهري پخش مي كند....

ماهواره وسيله ايست كه مثل همه ي پديده ها هم مي توان از آن استفاده كرد و هم سواستفاده!....و نا گفته پيداست ملت غيور ما مثل همه ي پديده ها همواره راه دوم را انتخاب مي كنند!

ما(من و پخمه)هر چقدر نشستيم فكر كرديم (اشتباه نكنيد ما فكر هم مي كنيم!)...به اين نتيجه رسيديم كه ماهواره خيلي هم خوب است!(شما باور نكنيد! قرار نيست هر نتيجه اي كه ما به آن مي رسيم درست باشد!)..منتها همراه با خوبي كه دارد يه مقاديراتي به قول مادر بزرگ پخمه بي ناموسي هم دارد.....پخمه ادعا مي كند براي اينكه ماهواره منزلشان شناسايي نشود يك خلاقيت و كلك جالب زده است...او ديش ماهواره را روي پشت بام گذاشته و روي آن نوشته كولر!...من(خودم تنها) از اينكه مي توانم اين حجم عظيم از خلاقيت را يكجا در وجود يك فرد ببينم بسيار خوشحالم!....

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 2:38  
نمایشگاه کتاب تهران! 
نمایشگاه کتاب یک مکان فرهنگی است که اتفاقا در آن کتاب هم یافت می شود!... این نمایشگاه  از معدود مکانهایی است که میتوانید تجمعی عظیم از افراد خیلی کتاب دوست را یک جا ببینید!....اینجا  علاوه بر  کتاب، نمایشگاه چیزهای دیگر از جمله مدلهای لباس،نمایشگاه خوراک هایدا،نمایشگاه بستنی و آب معدنی،نمایشگاه انواع ساندویچ، نمایشگاه تاکسی های خط ویژه! نیز هست....

شلوغ ترین غرفه ی نمایشگاه همان طوری که از قبل مشخص بود و حدس می زدیم خوراک سراها و ساندویچی های نمایشگاه هستند!... البته  نمایشگاه کتاب خیلی هم بی فایده نیست ...مثلا این بار آخر هفته به جای سینما و یا درکه و دربند(!) می توانید همراه با(......) محترم به نمایشگاه کتاب بروید!...یا مثلا  اگر کمی خوش شانس باشید  می توانید برخی شخصیتهای معروف( مثلا پخمه!!) را آنجا ببینید!! من به نمایشگاه می روم و پخمه را هم با خود می برم تا نمایشگاه کمبود این شخصیت برجسته در زمینه طنز را بیش از این احساس نکند... ما در آنجا یک شخصیت برجسته  در زمینه برره و بر جسته تر در زمینه قد و وزن(!)  به نام بگوری را دیدیم که این افتخار را داشتند با پخمه عزیز عکس یادگاری بگیرند!!...پخمه که تحت تاثیر فضای فرهنگی(!!) اینجا قرار گرفته و چشمانش بدجوری دنبال کتابها(!!) است در مورد نمایشگاه می گوید:اینجا خیلی خوب است!

 

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:56  
انرژی هسته ای! 

 

از آنجا كه اينجا ايران است و در ايران هر كسي فكر مي كند يك سياستمدار كشف نشده است كه مي تواند اوضاع را عوض كند(!) و اين روز ها هم حتي  سبزي فروش محله ما خيلي زيباتر مي تواند اين مسئله را تحليل ساختار گرايانه كند، پخمه در اقدامي  سياسيتيك اعلام مي دارد كه:

 

ما چند نوع حق در جهان داريم كه بعضي از آنها مسلم و بعضي غير مسلم هستند ، انرژي هسته اي از آن حقهايي است كه حق مسلم ماست!!…و ظاهرا خيلي هم مسلم است!… و همان طور هم كه مي دانيد حق گرفتني است و دادني نيست!…اصلا هم مهم نيست كه انرژي هسته اي به چه دردي مي خورد …مهم اين است كه حق مسلم ماست…و هر كس مي گويد حق مسلم ما نيست غلط كرده است!…و خيلي بي شعور است...نمونه اش همين جناب بوش اجنبي حق ناشناس  است…ما همان اول هم گفتيم در امريكا اين طور كه بوش مي ايد(!)…او نمي فهمد حق مسلم يعني چه!... البته ظاهرا قرار است اروپا و دوستان  ا ین  حق مسلم را کف دستمان بگذارند!

پخمه دقيقا نمي داند انرژي هسته اي چيست!؟...اما مي گويد احتمالا بايد با انرژي بادي يا آبي فرق داشته باشد و يك طوري به هسته ربط داشته باشد...مي گويد مهم نيست كه اين انرژي را از كجايمان بايد در بياوريم و اينكه منظور واقعا هسته ي كدامين ميوه است و اينكه آيا در تحليل ............

(بقيه مطلب به دليل اينكه ما رفيق پخمه هستيم و دوست نداريم كسي در موردش فكر بدي كند حذف ميشود!!)

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:10  
شعر یعنی زیبایی 

هيچ وقت به اين فكر كرديد… كه شعر فقط غزل و قصيده نيست؟!

هيچ وقت به اين فكر كرديد كه شعر قديمي و نو نداره؟!

شعر يعني زيبايي!... هر چيز قشنگي مي تونه شعر باشه!...بعضي وقتها يك حس يك شعره…بعضي وقتا يك نگاه يك شعره…بعضي وقتا يك سلام يك شعره…

براي سرودن شعر دنبال كلمه نگرديد …دنبال وزن و آهنگ نگرديد…شعر فقط  توي باغ ادبيات نيست…گليه كه هر جايي مي شه چيدش… حتي توي زندگي!

بعضي وقتها شعر مي گيم، اما نمي دونيم شاعريم!

بعضي وقتها نمي دونيم رديف و قافيه چيه، اما شاعر ترين شاعر مي شيم!

بعضي وقتها شعر مي شيم(!) و نمي دونيم شاعرمون كيه!

بعضي وقتها توي زندگي قافيه مي شيم و دنبال همقافيه  خودمون مي گرديم…

بعضي وقتها هم... نا خواسته... رديف مي شيم و... نمي دونيم كه همش بايد تكرار شيم!!

 

 

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:13  
پاسخ پخمه به مسابقه بی سابقه! 

 

هدف از اين مسابقه اين بود كه نشان دهيم نوشتن يك جمله ي با نمك و با مزه، علاوه بر نمك!، ذوق و استعداد و هزار كوفت و زهر مار ديگر هم مي خواهد(!)....خيلي از جمله ها نشان داد كه واقعا سهميه نمك بعضي از شما ها محدود است....ما هم ضمن  اعلام اينكه اين مسابقه يه مقاديراتي سخت بود و خودمان هم هر چه زور زديم و از استعداد شكوفا شده و شكوفا نشدمان استفاده كرديم نتوانستيم يك جمله با نمك بسازيم، براي اينكه نشان دهيم اين مسابقه سر كاري نبوده جمله هاي برتر را به شرح زير اعلام مي داريم:

 

 پخمه : میخوام برم دانشگاه
پدر: زهر مار....!

 

پخمه را کافور ده هان ای جوان/تا که مردی را بگیرانی از آن

 

مرگ بر ضد ولایت فقیه!

 

ما میتوانیم بدون پخمه زندگی کنیم,بدون دانشگاه وحتی حتی بدون کافور!!! اما بدون انرژی هسته ای هرگز !

 

do u know a window?

 

من گوشت کوب را خیلی دوست دارم

 

پخمه در دانشگاه خیار چنبر را با کافور که همچون زهر مار میباشد با گوشت کوب میکوبد

 

توجه: به نفرات برتر هر كدام يك سمند از طرف شركت ايران خودرو اهدا مي شود.

از افرادي كه جمله هاي بالا را گغته اند تقاضا مي شود هر چه سريعتر براي دريافت جايزه خود اقدام كنند.
|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:29  
بالا