پخمه |
|
منوي اصلي
نوشته هاي پيشين
جستجو
پيوندها
تماس با من
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: طراح قالب
Powered By BLOGFA.COM |
من و پخمه به سینما می رویم!
از آنجایی که من و پخمه یه مقداری آدم تشریف داریم و یک آدم به تفریحات سالم نیاز دارد ما تصمیم گرفتیم به سینما برویم!...هوا سرد است و ما در خیابان انقلاب در حال قدم زدن هستیم...یک خانم به ما نزدیک می شود".مانتو و شلوارش از سرما منقبض شده است!!"..می گوید ببخشید خیابان کارگر از کدام طرف است؟...پخمه در حالی که به او زل زده و به فکر فرو رفته می گوید:( من می خوام درسم رو ادامه بدم!!)....من بلا فاصله این خانم را از شوکی که وارد شده خارج می کنم و آدرس را نشانشان می دهم و با یک پس گردنی آبدار پخمه را دچار بیداری می کنم...
ما هنوز نمی دانیم کدام فیلم را ببینیم.پخمه با توجه به عکسهای فیلم،فیلم" چپ دست" را پیشنهاد می دهد و من بار دیگر او را متوجه می کنم که می تواند در زندگی پیشنهاد ندهد و و هیچ اتفاقی نیفتد! داخل سالن هوا گرمتر است...بعضی از ترس بغل دستی هایشان را محکم گرفته اند!!...بعضی هم انگار آمده اند خوراکی بخورند و بروند...یکی دو نفری خواب هستند!... علاوه بر صدای همهمه و گریه ی بچه ها و خنده ی جوونکهای آخر سینما و قرچ و قروچ چیپس خوردن پخمه، صدای فیلم هم به گوش می رسد !! مردم یکی یکی می روند...کسی از فیلم چیزی نمی فهمد...پخمه هر چقدر زور می زند داستان فیلم را بفهمد نمی تواند!...می گویند فیلم جایزه هم برده!...وسط فیلم،نوشته ها می آیند و فیلم تمام می شود و ما تازه می فهمیم که فیلم، یک فیلم هنری بوده است!!!
|+| زندگی شاعرانه
زندگي صحنه ي يكتاي هنر مندي ماست هر كسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد ************************* زندگي شهد گل است زنبور زمان مي خوردش آن چه مي ماند بر جا عسل خاطره هاست ******************************* زندگي ، برگ بودن در مسير باد نيست امتحان ريشه هاست ******************** زندگي، تر شدن پي در پي زندگي آب تني كردن در حوضچه اكنون است ******************** زندگي مثل يك نقاشي است، با اين تفاوت كه در آن از پاك كردن خبري نيست! ******************** زندگي شيرين است همچو ليمو شيرين چو زيادش بجوي تلخ شود.... ***************** پخمه: زندگي يعني تلاش من كه ميميرم براش!! ***************
|+| کلکچال!!
البته اين مطلب مربوط به ده روز پیش است... ما هفته ي قبل رفته بوديم كلكچال اردو...اسمش كلكچال است منتها از چاله، ماله خبري نيست...همش برف و يخ است..ما تعدادمان سي نفر است كه داريم از كوه بالا مي رويم...مي شويم سيمرغ عطار!...البته سيخروس، چون براي اولين بار در تاريخ اردوها همگي از ذكور هستيم!...همه كاپشن پوشيده اند و پخمه مي گويد ما كه بچه ي جنوب هستيم اهل اين سوسول بازي ها نيستيم! ...اما دارد از سرما مي لرزد!!....اينجاافراد مسن زيادند ...احتمالا اين كارها از جوانها گذشته است!... افراد زيادي با خواهر هايشان آمده اند(!) اما نمي دانيم از بقيه ي خانواده شان چرا خبري نيست!!...چقدر هواي خواهر هايشان را دارند، دست هم را محكم گرفته اند!!... ما از آنجايي كه قبلا در اهواز كمتر از يك متر برف نديده بوديم تعجب مي كنيم!...در راه بالا رفتن مدام با گلوله هاي برفي تمرين نشانه گيري مي كنيم و چه نشانه اي بهتر از كله ي مبارك همدانشكده اي هاي عزيز... اما همه ي اينها يك طرف زمان پايين آمدن يك طرف بهتر...ما تمام راه را روي يخ و برف سر خورديم...احتمالا ديگران كلي به عقلمان شك كردند وماموقع سر خوردن آنقدردر معرض برخورد با افراد بي گناه قرار گرفتيم كه ديگر شكشان بر طرف شده بود!!... من و پخمه اكنون از ناحيه نشيمن گاه دچار آسيب شده ايم...
پاركينگ: 1-سلام 2-از همه ي كساني كه ميل مي زنند ممنونم ...مطالب غير شخصي را اگر با كامنت بيان كنند بهتر است.. 3-از يك دل كوچولو،آيلار و مهديه به خاطر حضور پررنگشون ممنونم. 4-از محمد،پيمان،الناز،سمانه و دوست كوچكم محمد دوازده ساله هم به خاطر ايميلها ممنونم. 5-ايميل من:pakhmeh_2019@yahoo.com&mojtaba_mns@yahoo.com راستی به زودي چند پيوند به وبلاگ اضافه خواهم كرد.
|+| عنوان ندارد
طعنه اي كه به" ملت شهيد پرور" ميشه زد منطقي است...چرا كه روحيه ي بعضي از جوانهايي كه مي بينيم با شهيد و شهادت خيلي فاصله دارد...دغدغه ي دانشجو هاي الان با دغدغه ي جوانهاي اول انقلاب فاصله ها دارد ...دانشگاه هاي ما الان فقط دانش،گاه نيستند...اولين سوالي كه از يك دانشجو مي شه اينه كه توي ورودي هاتون چند تا دختر هست!!!.... توي سايت بزرگ و كوچك يك صفحه ي چت گوشه ي صفحه ي مونيتورشون باز شده... گوشي موبايلت چيه!؟.....كارشناسي و ارشد و دكترهاش فرقي نداره...اوج آن غفلت هم شايد آبروريزي گروه چند صد نفري فساد در يكي از بزرگترين دانشگاههاي آزاد(قزوين) است...در دانشگاهها خبري از علم و دانش نيست خيالتان راحت! اما شهيد و شهادت.به نظر ما، آنگونه از اخلاص و ايمان(به اين دو واژه دقت كنيد!) كه بين رزمندگان زمان جنگ (كه خيلي از آنها كوچكتر از من و تو بودند!) وجود داشت...ديگه نيست!....كساني كه جانشان آماده ي تقديم بود اما نه به دروغ و به دختري كه دوستش داشتن!....به راست و به خدا!! من هم حسابم از شما جدا نيست.. متاسفانه آدم مذهبي هم نيستم...من هم يه جوون بيست ساله...من هم دانشجو....من هم كلي فاصله با چيزي كه بايد باشم و نيستم! ( نمي خواستم حرفم كلي باشه...چون هنوز هم خيلي ها هستن كه اينطور نيستن...اصلا نمي خواستم حرف جدي بزنم....منتها شد ديگه...پخمه حالش گرفته است...) |+| ترور
سلام! اين سلام را من از ميان بمب و موشك و تير اندازي و تروريسم(!) تقديمتان مي كنم!.. آقا ما به محض ورود ترور شديم!!...بله ..ترور!مي دانم كه با توجه به بمب گذاري هاي اهواز همگي نگران حال من و پخمه هستيد و شب و روز خواب نداريد و دعا مي كنيد!!...من همينجا اعلام مي كنم كه دعاي شبانه روزي شما بالاخره جواب داد و تلاش تروريسم براي نابودي ما (!!) بي نتيجه ماند و ما هنوز زنده هستيم. زياد نگران نباشيد!!... ما فكر مي كرديم آدم مهمي هستيم ولي نه تا اين حد!!..و اين يعني خيلي حد!.... پخمه ضمن نا جوانمردانه خواندن اين واقعه و اعلام اينكه" نا مردا من هنوز جوونم" تاكيد كرد تروريستها كارشان يك اشكال كوچك داشت و آن اينكه خانه ي ما آن جايي كه بمب گذاري كردند نبود و يك جاي ديگر بود!!.... جداي از شوخي، ما (من و پخمه)، ضمن محكوم كردن اين عمليات و ضمن تسليت و تبريك بابت شهادت تني چند از همشهري هاي عزيزمان...خطاب به عاملان اين وقايع غير انساني اعلام مي كنيم كه اين انقلاب با پنج، شش شهيد به دست نيامده كه با پنج ،شش شهيد از دست برود! |+| |
|
|