تبليغاتX
پخمه
پاسخ پخمه به نظرات: 
سارا و عفت و زهرا {دختران خاله ها }:سلام پسر خاله اميدوارم وارونه بشي!!!!

پخمه:سلام دختر خاله امیدوارم یه مقداری با مزه بشی!!!!

روح :

من یه روحم که داشتم رد میشدم اتفاقی پام گرفت به وبلاگتون ونشستم خوندمش وبلاگ خوبی داری

پخمه:من هم یه پخمه ام که فکر می کردم ارواح پاشون به چیزی گیر نمی کنه!!

 

محمد:می دونم عاشقی توی کت تو یکی نمیره مجتبی...

پخمه:عاشقی؟!..مجتبی!؟...کت؟!...من کیم؟..اینجا کجاست؟

محمد:من این آقا مجتبی رو سالهاست میشناسم..
خوش تیپ...با کلاس...مهندس...باهوش(این یکی خیلی بیشتر)..اهوازی...و بسیار مرموز...خلاصه که معرکه است...

پخمه:ما که نفهمیدیم کی هستی..اما ظاهرا مجتبی رو اصلا نمی شناسی!!

 ناشناس:باحالی مال یه دقیقه ام هست... منظور اینکه من هر روز فقط یه دقیقه باحالم
بعدش بیحالم... اون یه دقیقه باحالیم هم معمولا در زمانی میفته که خواب تشریف دارم...

پخمه :احتمالا الان هم خواب تشریف دارید!

 

یه دل کوچولو :اگه عکستونو بزارین

معلوم نیست چه اتفاقایی بیفته...

پخمه:سقوط هوا پیما،زلزله،مرگ و میر،سیل، بازم بگم؟!

 

ناشناس:تا جایی که من یادمه آشام یه تعادل شیمیایی- شخصیتیه!!
که حاصل واکنش یک شخصیت حقیقی با جنبه ی غیر حقیقی خودشه

پخمه:اونوقت میگن فقط آدمهای سالم وبلاگ می خونن!!!

 

ناشناس:در مورد عکست هم دلیل قانع کننده برای نذاشتنش اینه که تخت بیمارستان به اندازه کافی برای بستری کردن عشاق و در کف مانده ها (خودم رو میگم) موجود نیست.

پخمه:حالا ما نمی خوایم علت اصلی رو بگیم شما لو ندید!!

فلفل گرم:بابا تو دیگه کی هستی عجب شعری گفتی
این شعرا مال شعرای خیلی حرفه ای است

پخمه:خوب...البته...بله؟..جان؟؟

سلام
می خواستم بدونم تخلص شما تو شعر گفتن چیه؟(البته اگه مفهوم نبود میتونم تخلص رو براتون شرح بدم

پخمه:مفهوم نبود..چی هست این تخلص؟..خوردنیه؟؟

محمد حسین :به پخمه بگو ناراحت نباشه این شتریه که در خونه ی هر خری میشینه..

پخمه:پس چرا جلوی خونتون چیزی نیست؟؟

 یه دل کوچولو:به سلامتی این اقا پخمه هم خر شدن!!!!!!(البتعه بخشید)

پخمه:بالاخره باید یه طوری خودمون رو با خواننده ها وفق بدیم!!

 

سعید شریف:کسی از شاملو پرسید: تا به حال عاشق هیچ دختری نشده اید؟
به سادگی پاسخ داد: البته که نه.
بلافاصله شنید چرا؟
گفت: چون در وجود آنها چیز قابل ستایشی ندیده ام...

پخمه:کسی از پخمه پرسید: تا به حال عاشق هیچ دختری نشدی؟
به سادگی پاسخ داد:  نه.
بلافاصله شنید چرا؟

گفت: چون کسی تا حالا پا نداده!!

سعید شریف :واقعا باید چخ آدم خوشبختی بوده باشه...

پخمه:هاااااااااااا...ای چخ که گفتی یعنییییییی چه؟؟

 یه دل کوچولو:یه داستان خرکی گذاشتم تو وبلاگ.....یه سری بزن..

پخمه :وبلاگ یا طویله؟؟

محمد حسین :به به..... آقا علی خودمون
باید ببخشید که شما رو باحیدر اشتباه گرفتم

پخمه:من هم پخمه ام..نونی چیزی می خواید تعارف نکنید ..!!

یه دل کوچولو: جدی واسه چی تو غذا کافور می ریزن؟؟

پخمه:واسه طعم و رنگ غذا!!

داش سیا:نمي دونستم دكتري كافور شناسي هم داري..!!

پخمه:بالا خره یکی باید شما رو درمان کنه؟؟

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در یکشنبه بیستم آذر 1384 و ساعت 18:54  
بی عنوان!! 

1)چند روز پيش  در  دانشگاه شب شعر بود.. كمتر شب و.بيشتر شعر  بود البته..اكثر شعر ها بجز مشكل قا فيه و آهنگ و وزن و محتوا مشكل ديگري نداشتند واين خودش جاي بسي شكر است...استاد موحدي كه در رديف اول نشسته بود لابد مدام با خود مي گفت نكنه اشتباه آمده ام!!...

ما چون تا قبل از اين هر چه نوبت شب شعر داشتيم دودر مي كرديم اين بار هم فكر مي كرديم مي شود در هنگام خواندن اسمم حضور نداشت اما خوب فقط فكر مي كرديم!..چرا كه  اين پخمه ي ور پريده  بالاخره  ما را فرستاد بالا...

 2)روز سه شنبه مدارس به علت پديده وارونگي هوا تعطيل مي شود...زندگي دانشجويي اصولا  وارونه است  و با پديده وارونگي تازه درست مي شود...پس دليلي ندارد دانشگاهها تعطيل شود!!...

3)روز چهار شنبه هوا زيادي دچار وارونگي مي شود و از آنجايي كه ما يه مقداري آدم تشريف داريم پس دانشگاهها تعطيل مي شود...ما هم به ميمنت اين  وارونگي دل انگيز پنجره هاي اتاقمان را باز مي كنيم و به همراه پخمه اين تعطيلي غير منتظره را تا صبح جشن مي گيريم...

 

 

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 14:22  
استاد مدار! 
ما یک استاد داریم که استاد درس مدارهای الکتریکی است.احتمالا چون روشهای نیکی برای درس دادن دارند به ایشان می گویند نیکروش!! این استاد ما یک زمانی رئیس دانشگاه،یک زمانی شهر دار و حتی یک زمانی وزیر  بودند، و ما خدا را شکر می کنیم که در این زمان چیز دیگری نیستند!

این استاد در زمان شهرداری روز جمعه را برای رفتگران زحمتکش تعطیل اعلام کرده بودند! و در زمان ریاست  هم ظاهرا یک مقدار زیادی از بودجه دانشگاه را تحویل دولت داده بودند! احتمالا به خاطر همین اقدامات در جهت جلوگیری از ریخت و پاش اضافی است که کل مباحث مدار یک و مدار دو را در یک کتاب در ابعاد جیبی چاپ کرده اند و این کتاب یه مقداری سر و ته ندارد!

این استاد گران قدر  در کلاسها  مدام به این اشاره می کند  که آدم پیر می شود و من پیر شده ام

 و از این جور حرف ها . ما ضمن معذرت از استاد به خاطر اینکه پیر شده اند، به این روزگار بی شعور  اعلام می کنیم مواظب باشد تا هر کسی را پیر نکند!!!...آخر یعنی چه؟

یکی دیگر از اعجابات این استاد گران قدر این است که  اصرار دارند  هر چیزی به مدار ربط دارد! و حتی کار به جایی کشیده شد که استاد واق واق سگ را هم به سیگنال و این مسایل ربط داد!!

ایشان معتقدند که همه چیز یک چیز است و همه ی قوانین یک قانون اند! ما  در کنار تبریک به استاد به خاطر این نگاه عرفانی و این حرکت از جز به کل،امیدواریم که این نگاه عرفانی شان یه مقداری نمرات پایان ترم ما بیچاره گان را نیز شامل شود و همه را بیست بدهند تا همه  بشویم یکی!!! 

 

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت 15:19  
پارکینگ: 
  1. سلام
  2. از ایمیلها و نظراتتون کیلو کیلو ممنون!
  3. استفاده نکردن از شکلکها عمدی است!
  4. راستش من اگر از دست پخمه جوان مرگ نشوم دو ماه دیگه میشم بیست ساله. ok?
  5. مطـئن باشید  اگر دلیل قانع کننده ای بود ،حتما من عکسم را در لو گو می گذارم!
  6. تبدیل کردن  وبلاگ به گلچینی از نوشته های زیبای دیگران کار آسانی است!
  7. آشام هم به معنی شراب و هم بن مضارع آشامیدن است پس روی هم میشه چی!!!؟؟؟
  8. بزودی پخمه پاسخ نظرات را خواهد داد!
  9. با تشکر قبلی و قلبی!!
|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 13:58  
بالا