تبليغاتX
پخمه
شعر 
شعر زیر را نیز دوست خوبم مجتبی نادری گفته....نظر یادتون نره ها!!

  • اگر روزی من و تو عاشقانی ناب بودیم...
  • به مانند دو ماهی..
  • اگر روزی من و تو در میان آب بودیم...
  • اگر بودیم عاشق،
  • اگر بودیم لایق،
  • اگر من دشت بودم ،تو شقایق
  • اگر من پهنه ی دریا تو قایق
  • اگر بودی برای من حقایق..
  • اگر چشمانت هر شب از برایم غرق می بود...
  • اگر اکنون..
  • اگر،
  • اکنون..
  • سلامم بی جواب است...
  • اگر چشمان پاکت غرق خواب است...اگر عشق من و تو روی آب است..اگر این دل هنوزم غرق تاب است...
  • نمی گویم چرا از عشق من اکنون گسستی...
  • نمی گویم چرا درهای مهرت را برویم نا جوانمردانه بستی..
  • نمی گویم چرا از من بریدی...چرا با دیگری بی هیچ تردیدی نشستی...چرا رستی و جستی...
  • بدان از عشق بیزارم تو کردی..
  • اگر چه گل نبودی،گل نماندی...بدان خارم تو کردی...
  • اگر چه خوار گشتی....از این عشق کذایی...
  • بدان نا گاه بیدارم تو کردی...
|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 و ساعت 14:57  
بی عنوان! 
دیروز پخمه ناراحت بود! حتی می توان گفت غم انگیز ناک بود! آقا ما هر چه دلداریش دادیم...هر چه بی خودی قلقلکش دادیم...هر چه پفک صادراتی تعارفش کردیم..هر چه جلویش ادا و اطوار در آوردیم...هر چه  جلویش قر دادیم..تحویل که نگرفت هیچ..لبخند که نزد هیچ...تازه به من گفت که کولم را بگذارم روی دمم و بروم  پی کارم!

هر چه گفتم پخمه جان! آخه من به قربان دماغ نیم کیلویی ات بروم! ای من به فدای صدای خاش خاشی ات بروم!ای من به دور آن هیکل کج و کوله ات بگردم! ای الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی(!)..آخه چته!...چه مرگته؟!...بی شعور!(البته این قسمتش را توی دلم گفتم!)

خلاصه که فهمیدم پخمه عاشق شده!!!!!(۵ علامت تعجب)...حالا این که آن کدام بی چاره ای است که پخمه عاشقش شده واینکه چگونه عاشق شده و اینکه عاشق چی اش شده و اینکه اصولا کلمه ی عشق در فرهنگ لغت پخمه چه معنایی دارد بماند ولی این پخمه ی ما ناراحت نماند(الهی آمین)

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در دوشنبه شانزدهم آبان 1384 و ساعت 15:59  
دانشجوی خوابگاهی! 
نوع بد بخت تر دانشجو،موجودی با بوی پای منحصر به فرد،گرسنه بالفطره،فردی آماده به غذا،دچار سو ء تغذیه،مبتلا به کمبود ویتامین،متخصص در تبدیل اتاق به آشغال کده،فاقد درک لغت نظم،خواب آلوده یا خواب زده خدایی،آشنا به طبخ انواع تخم مرغ،دور از آغوش گرم مامان،چشم و چراغ خانه،پرنده ای در قفس،خانواده ای چشم انتظارش،داغ غربت رو تنش،زنجیر خوابگاه به پا(!)،متخصص در تبدیل اتاق به سالن رقص،نوع مشروط این موجود زیاد یافت می شود،آنتی حمام در ایام امتحانات حتی به مدت دو هفته(!)،مستعد رفتن در کف فردی از جنس مخالف و آماده به فک زدن گروهی در مورد هر چیزی تا نیمه های شب...
|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت 8:17  
نقش كافور در تلطيف عواطف! 
اصولا كسي كه دانشجو باشد و غذاي سلف را نيز بخورد اما نداند كافور چه نقشي در تلطيف عواطف دارد همانا يك دروغگوي بزرگ است!

آيا شما فيلم بوي كافور،عطر ياس را ديده ايد؟ يا مثل پخمه عاشق فيلم هندي هستيد؟...واي!..چه تفاهمي! آخر ما هم نديده ايم اما خوب،زياد خورده ايم!فيلم را نمي گويم كافور را مي گويم!غذاهاي سلف دانشگاه همواره آغشته به اين ماده ي اعجاب انگيز ناك اند و مقدار اين ماده آنقدر زياد شده كه ما از همين جا از آشپزان سبيل كلفت سلف استدعا داريم تعارف نكنند و به جايي اينكه در غذا كافور بريزند، در كافور غذا بريزند و به ما بدبختان از خدا بي خبر بدهند...

ما كه به چشم خودمان نديديم اما مي گويند اين ماده آدم را يك جوري مي كند.خوب اين اشكالي ندارد،مشكل اينجاست كه يك مقداري زيادي يك جوري مي كند!!

پخمه كساني كه كاهش ازدواج دانشجويي را به عللي چون مسكن و اشتغال نسبت مي دهندرا كوته فكر دانسته و علت را تنها در كافور مي داند!! البته پخمه يه مقداري(يعني يه مقدار زيادي!)زياده روي در مي كند...چون آن چيزي كه در دانشگاهها ديده مي شود  نشان مي دهد كه اين ماده اثر خود را از دست داده. و دانشجويان به طرق نا معلومي عليه اين ماده واكسينه شده اند!..

شاعر مي گويد: اي كافور عزيز كه جانم فداي تو/قربان مهرباني (!) و لطف و صفاي تو

                              ما در هوايت اي يار هم غذا/چرا از غذاي ما بيرون نمي روي؟

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت 14:46  
بالا