تبليغاتX
پخمه
انتخاب واحد اینترنتی! 
آقا ما چند هفته پیش انتخاب واحد اینترنتی داشتیم...دقت کنید انتخاب واحد!...البته انتخاب بود ولی واحد نبود...یعنی بود ولی کم بود...و وقتی انتخاب ها زیاد باشد و واحدها کم باشد،افراد پشت کامپیوتر تبدیل به گرگهای گرسنه ای می شوند که منتظرند تا واحدی از بند رها شود و آنها آن واحد را با فشار یک اینتر شکار کنند!....و اینجاست که همه ی دانشجویان پشت کامپیوتر به موجودات خطرناکی تبدیل می شوند که در آن هنگام حتی بابای خود را هم نمی شناسند!...و این است جدال بر سر حیات!!(جمله رو حال کردید!!)

اما جالب تر از همه دوست شفیق من پخمه است!!...او مدتهاست پشت کامپیوتر نشسته و تنها سه واحد گرفته...خودش خیلی جدی می گوید که سرعت خیلی پایین است!!...بین خودمان بماند اما او دکمه Esc  را به جای Enter می زده!!!

او اصولا وقتی پشت کامپیوتر می نشیند کلیه هایش دوبله کار  می کنند!!...اما باز هم جرات رفتن به دستشویی را ندارد...دیگر شدید شده است...و او کم کم کنترل خود ر از دست می دهد...نگاه عمیقی به من می کند...می گوید برم؟..می گویم برو....می گویم یا الان برو یا هیچگاه نمی توانی بروی!....اشک جلوی چشمانش را گرفته...طوری به من نگاه می کند که انگار وداع آخر است...اما...بالاخره می رود و من به جای او انتخاب واحد می کنم!!

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 9:19  
خبر کده 
۱-پخمه روزه گرفته و برای فرار از گرسنگی،شبانه روزی ۱۳ ساعت در خواب است(!)

۲-معده های بچه های خوابگاه در ماه مبارک از غذاهای سلف متعجب گردید!

۳-کبابهای سلف دیشب در اقدامی شگفت انگیز،بوی کباب میدادند!

۴-ظاهرا غذاهای سلف در ماه مبارک خالی از کافور،این ماده ی اعجاب انگیز است...یکی پخمه را بگیرد!!

۵-مادر بزرگ پخمه هفته پیش در جهت افزایش سن ازدواج وارد خانه ی بخت شد!

۶-دیروز یک جوان کره ای پس از ساعتها نشستن پشت کامپیوتر،از خنده روده بر شد!به گزارش واحد مرکزی خبر،علت،خواندن بیش از اندازه ی وبلاگ پخمه تشخیص داده شد!

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 و ساعت 15:11  
گمشده! 
شخص زیر چند هفته پیش در کمال ناباوری از جمع ما نا پدید شده و عده ای را داغدار نموده است.از یابنده تقاضا می شود با تحویل وی ضمن شادی دل ما،مژدگانی قابل توجهی دریافت کنند(!):

  • نام:امین رشیدی زاده
  • شهرت:نماینده
  • معروف به: سر دبیر
  • ملیت:دزفول(!)
  • ابعاد کله:۳۰.۲۵.۲۰cm
  • طول سبیل:۸.۵۶mm
  • سن:نمی گوید!!
  • گروه خون:++c
  • آ شنا به چند زبان زنده ی دنیا از جمله انگلیسی و دز فولی!
  • وی معتقد است دزفول و دهات های اطرافش،روی هم هفتاد میلیون نفر جمعیت دارند!
  • از جمله کتابهای وی:پسرک کبریت فروش،چگونه می توان هم دزفولی بود هم دانشجو!،دیوان حافظ(!)،تقویم جیبی سال ۸۴،امین و لوبیای سحر آمیزو ...نام برد.

روحش شاد و یادش گرامی باد(حتما که نباید مرده باشد!!)

(ضمنا وی چند باری در حوالی دانشگاه تهران رویت شده است)

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 و ساعت 15:1  
پاسخ پخمه به نظرات: 
  • مصطفی:من مرده قلم روونتم
  • پخمه:وای این چه زود منو شناخت!
  • یه آشنا:اینو بدون که خاطر خواه زیاد داری!
  • پخمه:این یکی انگار زودتر منو شناخت!!
  • مریم: اگه عکس از بچه یا هندی داشتی برام میل کن
  • پخمه:نونی..چیزی می خوای تعارف نکنی ها!!
  • شیطان رجیم:گاف دادی پسر!
  • پخمه:اولین گاف عالم رو که تو دادی!
  • علی:وبلاگ هنرهای رزمی بالاخره شروع به کار کرد!
  • پخمه:ولی من خیلی وقته تدریس نمی کنم!
  • مصطفی:کشته منو این عدا و اطوارات!
  • پخمه:کشته منو این غلطهای املاییت!
  • مریم:نگی بچه پر رو که به دل میگیرم!
  • پخمه:بچه پر رو!
  • تکپر:نگو اینو خودت گفتی مجتبی!
  • پخمه:اینکه بیشتر تعریف بود!
  • تکپر:بابا چرا یکی نیست تو رو کشف کنه؟
  • پخمه:یکی نیست بگه!
  • آرش:شانس همیشه در خونه آدمها رو می زنه ولی خیلی وقتها ما حوصله نداریم در رو باز کنین!
  • پخمه:ما که همیشه دم دریم و خبری نیست!
|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در شنبه شانزدهم مهر 1384 و ساعت 13:46  
شعر 
سلام

این شعر رو یکی از هم دانشکده ای های خوبم به اسم مجتبی نادری در شهریور ۸۲ سروده...

نظر یادتون نره...

""زمانی،

زمان عشقهای نهانی

  • یکی بد بنده ای در بند دادار...نماز و روزه اش بر جا و پادار...
  • ریاضت ها کشیده... به مسجد ها دویده...و طعم فقر و نا داری چشیده..
  • شبی تنها به مسجد مانده بود او...و دستان را به بالا رانده بود او..
  • دعامی کرد و می گفت بارالاها
  •                            همی از عشق داستانهای زیادی مانده بر جا
  •                             میان چرخ گردون
  •                             یکی از عشق لیلی
  •                               یکی از عشق مجنون
  •                              یکی از عاشقی افتاده در خون
  •                               یکی از عاشقی در زیر بارون
  •                              یکی از عشق شیرین،عشق فرهاد
  •                               یکی از داد و بیداد
  •                              یکی از آبروی رفته بر باد
  •           و عشق آتشین شمع و شاهد!!
  •           و هر کس داستانی از در عشقی سروده...
  • به هر کس می کنم رو...همی از عشق گوید از برایم..همی از لیلی و مجنون بخواند..و می گوید که راز عشق را او خود بداند..ومی گوید که عشق و عاشقی در مسجدی نیست..و می گوید که پیدا کن تو هم معشوق خود را...
  • خدایا!
  • خلایق خورده گیرند از برایم:
  • "نماز و روزه ها عشقی ندارند ...فقط غم بر دل آدم گذارند.."
  • خدایا عشق یعنی چه؟مگر چیست؟!
  • و یعنی عاشقی بر من روا نیست؟
  • تو خود گفتی که چشمم را به نا محرم ببندم...تو گفتی من به نا محرم نخندم..
  • تو  می دانی که چشمم را به نا محرم ببستم..
  • و با این عادتم من عاشق هستم؟!
  • خداوندا همی دانم که چون تو یاوری نیست...کمک کن تا بدانم عاشقی چیست
  • کمک کن تا بیابم من هم این معشوق خود را..."
  • و نا گاه.....در آن دم..
  • صدایی گوش او را در نوردید...صدایی در دلش افکن تردید..
  • "اگر خواهی که معشوقت بیابی..سفر کن در خفایا..گذر کن کن بر بلایا..
  • برس بر قله ی کوه بلندی،که بر کوه های دیگر سایه داده...اگر بی باز گشت آنجا رسیدی...
  • تو می بینی همی معشوق خود را..نشسته منتظر،تنها،همانجا.
  •     مهیا تو همی بار سفر کن
  •     ز سختی سفر بر خود گذر کن
  •     دلت از درد بی عشقی به در کن
  •     و بیرون از درون درد حضر کن
  •      نه کس را زین سخنرانی خبر کن!!
  • و او رفت..
  • و او رفت و گذشت از دشت و دریا
  •      روان شد سوی کوها...و بعد از روز و روز ها...
  •                رسید او...به آن کوه..و گفت او.."که بالای همین کوه،:
  •                                                           نشسته منتظر معشوق تنها
  •                                                           و من عاشق شوم آنجا
  •                                                           و او عاشق شود بر من
  •                                                           دهم در راه او این تن
  •                                                                          ولی کیست؟
  •                                       که بر جان من تنها شود عاشق؟شود معشوق من او؟"
  • گذشت او از بر کوه و رسید او بر سر کوه...به قله!
  •    ولی معشوق زیبا،نبود آنجا نشسته....نبود آنجا گلی در پای بسته...و او غمگین و خسته..و بغض اندر گلو گفت:"
  •   کجایی؟
  •  کجایی یار من !دلدار من!غمخوار من هان؟!
  •   به دستور خدایم از همه سختی گذشتم
  •   به دستورش به نا گه بر نگشتم...و حالا...به بالا...خدایا!
  •    چرا من هرچه گشتم، نشد معشوقکم پیدا ...خدایا!
  •    نگه کن بر زمین و آسمانت...که بر هم می ببارند..
  •                                           زمین و آسمان هم عشق دارند
  •                                            ولی من؟..."
  •    سروش آمد" زمین و آسمان در زیر پایت...
  •                     تو اینجا نیست ای دلداده جایت..
  •                      نگه کن بر بر دشت و زمین و آسمان هم
  •                      هم اینها می شنیدند این صدایت...
  • و آن مرد...نگه کرد بر بر دشت... و دید او جمعی از حورو فرشته
  •  که گرداگرد او رفته به سجده
  • صدا آمد"که اینان عاشقان کویت هستند!
  •                 و من معشوقت هستم
  •                 و این راه بدین سختی(سفر)تدبیر من بود!
  •           همان گه که گروهی بر تو خرده می گرفتند...همه مجبور بودند...هم آنها...همی مامور بودند!!..هم آنان حور بودند!!(بدان شکل و شمایل!)
  •     و تو از امتحانت سر بلندی!
  •     از آنجا تا به این جای بلندی!
  •      به تو گفتم که طعم عشق را بر تو چشانم..و دانم...که این عشق،همی عشق وصال است...و این عشق از برایت  همچو بال است..و این عشق،نه آن عشق کذایی،...که آن عشق خداییست!....بچش!سر مست شو ...با ما یکی شو!!"
  •    و نا گه...
  •     صدایی در درون دشت پیچید...
  •     و نوری سخت رخشید...
  •     زمان را در نوردید...و روحش،....
  •                              به عشق بی هوای ما بخندید!!
  •           و پیوست...
  •           و عشق واقعی را زود فهمید!!
|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 17:42  
گاف نامه دانشجویی 
اگه تا حالا تو دانشگاه گاف دادی...

اگه تا حالا کاری کردی که بهت گفتن خیلی سوتی هستی...

اگه بعضی وقتها تابلو بازی در میاری...

زیاد نگران نباش هر کسی ممکن تو دانشگاه گاف بده!!.اصلا می دونی گاف دادن یعنی چی پسر؟!:

اگه از وقتی اومدی دانشگاه بچه های دبیرستان رو تحویل نمیگیری ،گاف دادی پسر!

اگه وقتی می خوای بری دانشگاه سه ساعت جلوی آینه بزک می کنی،گاف دادی پسر!

اگه سر کلاس میری آخر می شینی و تیکه های بی مزه و لوس می اندازی گاف دادی پسر!

اگه خودت آخر سوتی هستی و می خوای سوتی استاد رو بگیری،گاف دادی پسر!

اگه خودت هم می دونی که جزوه ات end جزوه است اما میری از خا نوم؟؟؟ جزوه می گیری،گاف دادی پسر!

اگر جلوی دختر ها سبک می شی و مسخره بازی در میاری تا گوشه ی چشم بعضی ها رو به خودت جلب کنی گاف دادی پسر!

اگه با هر بهانه ای سر صحبت رو با خانوم؟؟؟باز می کنی،اگه نمی دونی که اون می دونه منظورت چیه،گاف دادی پسر!

اگه سال اول دانشگاه عاشق شدی که اساسی گاف دادی پسر!

اگه به خاطر عشق و عاشقی مشروط تشریف بردی خونتون،گاف دادی پسر!

اگه هر دختری بهت نگاه می کنه فکر می کنی عاشقته،گاف دادی پسر!

اگه خوش تیپی و فکر می کنی همه تو کفتن،گاف دادی پسر!

اگه  تهرونی هستی و فکر می کنی تهرونی بودن مزیتی که دیگران ندارن ،گاف دادی پسر!

اگه تو خونتون فقط پیتزا می خوری،اینجا غذای سلف رو  پیف می کنی،گاف دادی پسر!

اگه گوشی موبایلت تنها چیزیه که توجه دیگران رو بهت جلب می کنه،گاف دادی پسر!

اگه بچه مایه داری و واسه بقیه تیریپ میای،گاف دادی پسر!

اگه کمک هزینه ات رو گذاشتی واسه حال و حول آخر ترم،اگه نمی تونی تصور کنی که همدانشکده ایت همه ی خرجش تو دانشگاه از کمک هزینه تامین می شه،گاف دادی پسر!

اگه فقط می تونی تمام برتریت رو تو لباسهای اجق وجق و موهای سیخ سیخیت نشون بدی،گاف دادی پسر!

اگه خودت رو endسیاست می دونی و می شی توپ بازی بسیج و انجمن،گاف دادی پسر!

اگه آدمی رو که از سیاسی بازی(و نه سیاست!) فرار می کنه دانشجوی منفعل می دونی،گاف دادی پسر!...

آره دیگه...اینها همه یعنی گاف!

و در گاف همیشه بازه،حیای تو کجا رفته!!

 

 

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در شنبه نهم مهر 1384 و ساعت 17:48  
سلام 
۱-سلام

۲-از همه ی کسانی که با mailهاشون پخمه را شرمندیدند،کیلو کیلو ممنون!!

۳-در پاسخ به سوال بعضی از دوستان خوبم،این نوشته ها همه کار من و پخمه هستند و لا غیر..ok!

۴-بعد از اینکه تصویر بابا بزرگ پخمه یک ضد حال قلمبه به وبلاگ زد،پخمه قرار است در اقدامی نمادین تصویر پدرش را در وبلاگ قرار دهد!وی این اقدام  را در راستای حمایت از اعتبار کوپن پ در ایران اعلام کرد!!....پدر بزرگ وی در این باره تنها گفت:الهی گرفتگی دریچه ی میترال بگیری!!

۵-پخمه را جو روشن فکری گرفته ،گفته می خوام مطالب غیر طنز هم بنویسم!!

۶- همچنان منتظر نظرات شما....چی؟!جون داداش..هستیم!!

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در یکشنبه سوم مهر 1384 و ساعت 18:49  
چگونه متفاوت ظاهر شویم!! 
تو دوست داری متفاوت باشی!؟..مگه نه؟...دوست داری تیپت با بقیه فرق کنه..دوست داری کلاس داشته باشی،با پول دارها تماس داشته باشی(قافیه رو داری؟!)..خلاصه می خوایhi کلاس باشی و tiripeمایه داری و.. روی مد و.. آره دیگه!!...

خیلی ساذه است.ایناهاش:

"موبایل داری یا نه؟اگر موبایل آن هم دوربین دار و در ابعاد بزرگ نداری که بی خیال با کلاسی شو..موبایلت باید به تمام آهنگها وتیکه های جدید مجهز و صدای بلندی داشته باشد.در حین تمام کلاسها بلا استثنا باید یک نفر به تو زنگ بزنددر غیر این صورت موبایلت توی سرت بخورد بهتر است.

موهایت را ژل زده و باپنجه ها یک تکانی به آنها می دهی و اصلا مهم نیست که چه شکل و حالتی داشته باشند.هر چه باشد لابد یک مدل است دیگر!کسی چه می داند... همه فکر می کنند آخرین مدل موی دیوید بکهام است!..

شلوار جین باید کهنه باشد و و رنگ و رو ندشته باشدوزانوانش پاره پوره و پایینش ریش ریش باشد،تا بشود آخرین مدل!

کفش هم...بذار ببینم...نه اصلا نیازی نیست...همان دمپایی کافی است..

می ری مغازه یک تیشرت تنگ می خری...بعد هم یک گردنبند کلفت هم می اندازی دور گردنت و می ذاری روی تی شرت..ساعت مچی کلفت و مچ بندو دستبند هم که دیگه نمی گم..چهار یا پنج تا انگشتر هم می اندازی روی انگشتات..ضخامت ابروهات هم توی چشم می زنه،آره دیگه یه طوری درستش کن!

برای ریشها هم درست مثل مو ها عمل می کنی،یک تیغ تیز بر میداری و هر قسمتش را که حال کردی می زنی..می شود یک مدل توپ،باور کن!

کیف و کلاسور؟چی؟این سوسول بازی ها چیه..اینها قدیمی شده.واسه دانشگاه الان دست خالی اومدن مد..ok؟خوب.. حالا رفتارت رو درست می کنی:

اولا غذای سلف افتضاح است.این جمله را در مغزت فرو می کنی .فراموش نکن که تو در خانه فقط پیتزا و لازانیا می خوردی!

دوماتمام بچه های شهرستانی دمد و بی فر هنگ و امل هستند.تحویل گرفتن و حتی سلام کردن به آنها به معنی بی کلاس بودن توست!فقط با تهرانی ها می پری... اون هم با بعضی هاشون... طوری با اقتدار راه می روی که انگارmikle corleoneدر فیلم پدر خوانده ای..

ماشین سواری که بلدی؟...پاپی هم که ماکسیما داره..پس منتظر چی هستی..پارکینگ دانشگاه انتظار ماکسیمای شما را می کشد..

خوب دیگه...حالا می توانی ادعا کنی که کلی با بقیه فرق داری و توی مد هم هستی..تیریپت هم okاست..برو حال کن!!من هم باید بروم قرص هایم را بخورم...فردا باز هم باید با این مر تیکه ی دمد که اسم خودش رو گذاشته روانپزشک کل کل کنم!!!

|+| نوشته شده توسط مجتبی نادری در یکشنبه سوم مهر 1384 و ساعت 17:2  
بالا